عابر احساس
کمی بیشتر از چند سطر با پوریا آشنا شویم صد ها هفته نامه و روزنامه ومجله که همگی به درخواست هزاران مخاطب خود درخواست مصاحبه از پوریا را داشتند.طبیعی است که اگر روزی صد ساعت هم وقت می داشت باز نمیرسیدبه تمام این مصاحبه هاجواب مثبت بدهد و اصلا مگر میشود کار و زندگی را رها کرد و فقط با این مجله و آن مجله مصاحبه کرد؟ به این ترتیب او مجبور به انتخاب شد و اساسا هر کدام ما در هر شغل و شرایطی همین کار را میکنیم و به عنوان مثال برای خرید یک لباس از تمام بوتیک های شهر خرید نمیکنیم. پورسرخ بهترین مجله در هر تخصص را انتخاب کرد و به دفترشان رفت تا مصاحبه کند و در ژانر ورزشی هنری اجتماعی خانوادگی سیاسی و....جمعا 7 یا 8 نشریه را برگزید و آن 300 تا 400 هفته نامه دیگر در قبال پورسرخ به دو گروه تقسیم شدند. هزاران سوال از یک خبر غلط در نشریاتی که پورسرخ واقعا با آنها مصاحبه کرد (آنها که عکس واقعی و امروزی او رو چاپ کردند نه عکسهای سریال وفا را)بارها وباره بیوگرافی و خصوصیات دیگر عمومی و خصوصی زندگی اش را گفت تا به خواسته مردم درباره دانستن از او احترام بگذارد اما کسانی که آن نشریات متقلب را خوانده بودند باور نمیکردند که کدام حرف پورسرخ است و مثلا او متولد چه سالی است. تنها در یک هفته که اعلام کرده بودیم از پورسرخ هر چه میخواهید بپرسدبالغ بر 500نامه به دفتر مجله رسید که 450 تای آنهاد سوالاتشان را اینطور شروع کرده بودند......چرا مثل خانم ها از گفتن سال تولدت میترسی.در حالی که پورسرخ زبانش مو دراورد که به خدا من آن حرف ها را نزدم.و نمیدانم از قول من چه نوشته اند که حالا پاسخگوی سوالاتش باشم. وخلاصه و ختم کلام اینکه اگر میخواهید در مورد پوریا پورسرخ همه چیز را بدانید این ویژه نامه را بخوانید و مطمئن باشید بعد از مطاللعه این ویژه نامه دیگر هیچ سوالی درذهنتان باقی نمیماند. متولد1356 پوریا پورسرخ بر خلاف چیزی که بسیاری از جاها نوشته و بسیاری افراد به آن استناد میکنندمتولد 4 تیرماه 1356 است. او در محله جردن متولد شد و همانجا هم رشد کرد و امروز هم همانجا با پدر و مادر و برادر و خواهرانش زندگی میکند.پوریا فرزند اول خانواده بود پدرش بازنشسته و مادرش مدرس زبان انگلیسی است و هر دو هم دارای تحصیلات عالیه و دانشگاهی هستند.اساسا در خانواده پورسرخ ها همه تحصیلات عالیه دارندو هنوز نمونه دیپلمه پیداا نشده است.بعد از پوریا یک برادر به نام رضا و دو خواهر به نام های پگاه و پانته آ در خانواده پورسرخ پا به هستی گذاشند که همه آنها مثل خود پوریا مجرد و با خانواده خود در جردن زندگی میکنند. دکتر پوریا پورسرخ پوریا در نوجوانی و کودکی بسیار شیطان بود و البته درسهایش هم عالی بود همه میدانستند که او به راحتی وارد دانشگاه خواهد شد و همین اتفاق هم افتاد تا پوریا بعد از جلب رضایت والدین در رشته مورد علاقه اش و نه رشته ای که خانواده دوست داشتند وارد دانشگاه شد.از همین دوران هم کشش و علاقه او نسبت به بازیگری و هنر زیاد شد و دیری نگذشت که پایش به محافل هنری و تئاترها هم باز شد.بعد از اخذ مدرک لیسانس پوریا در فوق لیسانس قبول شد وبه صورت همزمان وارد بازار حرفه ای کار هم مرتبط با رشته اش شد و بعد از دریافت مدرک کارشناسی ارشد بود که او برای کار مدتی به خارج از کشور رفت و همزمان به تحصیل هم ادامه داد تا در رشته دکترا در دانشگاه پذیرفته شود. ژوبین پناهی همزمان با ورود به مقطع دکترا پوریا سومین هندوانه بزرگ را هم برداشت و با قبول پیشنهاد سریال تلوزیونی فرار بزرگ رسما حرفه بازیگری را هم شروع کرد.به فاصله یک سال اوهم به تحصیل ادامه داد و هم کارش را مرتبط با رشته اش داشت و هم سفت و سخت پی بازیگری را گرفت تا بعضی اوقات در24 ساعت شبانه روز وقت کم بیاورد. در اواخر سال 84 هم پیشنهاد سریال وفا را پذیرفت تا چند ماه مداوم درگیر این پروژه باشد و حتی به مدت دو ماه به لبنان هم رفت و وقتی این سریال در ایام نوروز پخش شد اتفاقی که برای هر هنرمند میافتاد تا به اوج برسد برای پوریا هم افتاد و او یکباره به اوج رسید تا تمام فعالیت های قبل از عیدش مثل تحصیل و کار تخصصی اش مختل و تحت شعاع بازیگری قرار بگیرد. پوریا متولد شش ماه اول سال 56 بود و به طور طبیعی باید اول مهر1362 پا به دبستان بگذارد.او حافظه خوبی برای حفظ نام ها ندارد و فراموش کرده است که بیست و سه سال پیش در کدام مدرسه ثبت نام کرده است ولی اسم معلم کلاس اولش را که الفبا و حساب و جدول را به او آموخت خوب به یاد دارد:خانم دریایی پوریا در تمام سالهای دبستان هرگز نمره ای کمتر از 20 نیاورد و از همین شروع کار یاد گرفت که بهترین راه برای تحمل شیطنت هایش توسط اولیای مدرسه همین درس خواندن است و از این تجربه خوبی در سالهای بعد استفاده کرد. خیابان ولیعصر پوریا در سال 1367 وارد مدرسه راهنمایی شهید با هنر واقع در خیابان ولیعصر( عج)شد.در آغاز دوره نوجوانی هم شرارت و شیطنتهای او به میزان وسیعی افزایش یافت و به همان نسبت هم به درس خواندنش افزود تا این موازنه بر هم نخورد و دچار مشکلات (آمدن اولیا)به مدرسه نشود. با اتمام دوران سه ساله راهنمایی و دهه 60 شمسی پوریا در سال 1370پا به مقطع متوسطه گذاشت دبیرستان رازی که در تقاطع خیابان میرداماد با ولیعصر (عج)بود.در واقع پوریا به خاطر موقعیت جغرافیایی منزل خانوادگی اش همیشه در حوالی همین خیابان ولیعصردرس خواند و از همین منطقه خوش آب و هوا دیپلم گرفت. دیپلم تجربی پوریا در دوران راهنمایی و با سیستم نظام قدیم حد نصاب لازم برای انتخاب رشته ریاضی و تجربی _فیزیک را هم کسب کرده بود به خاطر علاقه شخصی رشته علوم تجربی را برگزید و در اولین آزمایش برای دست و پنجه نرم کردن والدین و انتخاب مسیر با علاقه شخصی موفق بیرون در آمد. والدین پوریا مثل هرپدر و مادری همیشه بهترین را برای فرزندشان میخواستند ولی خودش هیچ علاقه ای به مهندسی و اعداد و ریاضی نداشت و در عوض کشش عمیقی نسبت به علوم پایه و زیست شناسی در وجودش حس میکرد و بالاخره هم دنبال علاقه اش رفت و در سال 1374 موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. نمره انضباط صفر پوریا از بچگی به شدت شیطان بود و عاالم و آدم را عاصی میکرد.ولی همانطور که اشاره شد درس بسیار خوبی داشت و همین ویژگی مثبت روی تمام شرارت های او سرپوش میگذاشت و باعث میشد معلمان و مدیران مدرسه زیاد حالش را نگیرند.در واقع همه با این بچه پر استعداد و پر انرژی حال میکردند و ضعیف ترین نمرات کارنامه اش را همیشه از انضباط میگرفت.پوریا در دوران 5 اساله دبستان که هرگز نمرهای کمتر از بیست نگرفت در راهنمای از ریاضی و علوم همیشه خوشش میامد و در کنار این استعداد و علاقه نمره تاریخش هم همیشه 20 بود.درست بر عکس جغرافی که تنها درسی بود که در دوران دوازده ساله تحصیل پوریا مجبور شد یک بار به خاطرش از تک ماده استفاده کند.در دبیرستان با وجود اینکه پوریا رشته تجربی را انتخاب کرده بود و خیلی ها فکر میکردند چون ریاضیا ت و مشتقات آن را متوجه نمیشده تجربی را برگزیده است. همیشه از نمره فیزیک و شیمی و مثلثات و ریاضیات و هندسه 20 میگرفت تا همه راد متعجب کند. پوریا در تمام دوران دوازده ساله تحصیل جزءشاگردان ممتاز بود و پایین ترین نمره کارنامه اش را از انضباط میگرفت.او آنقدر شیطنت میکرد که نمره واقعی اش صفر و زیر صفر بود ولی چون درس هایش عالی بود مدیران مدرسه عمدا به او نمره انضباط کم نمیدادند تا معدلش خراب نشود خوب به یاد دارد که 18 پایین ترین نمره ریز نمرات او از انضباط بود. ماجرای کنکور پوریا از شاگردانی بود که همه میدانستند به راحتی وارد دانشگاه خواهد شد.او در سال 1374 دیپلم قدیم را گرفت و همان سال در کنکور تجربی شرکت کرده و قبول هم شد.پوریا در سال سوم دبیرستان در کنکور دانشگاه آزاد به صورت آزمایشی شرکت کرد و در رشته مهندسی کشاورزی و ذراعت واصلاح نباتات قبول شد.او سال چهارم به اصرار خانواده و برای اثبات توانایی هایش به کسانی که میگفتند (چون ریاضی اش ضعیف بود عمدا به تجربی رفت )در کنکور ریاضی_فیزیک هم شرکت کرد و در رشته مهندسی عمران قبول شدو در کنکور پزشکی دوباره با امتیاز بهتر وبیشتر همان رشته مورد علاقه اش زراعت و اصلاح نباتات را قبول شد تا ثابت بکند توانایی هر کاری را دارد البته اثبات این توانمندی منجر به بروز دردسری بزرگ برای پوریا شد وآن اصرار و در خواست پدر و مادر برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی عمران بود پوریا در حد فاصل قبولی تا فرصت ثبت نام و شروع کلاس ها روزهای سختی را سپری کرد که پر از قهر وآشتی و اصرار و نصیحت و استدلال بود. بالاخره در این ماموریت هم موفق بیرون آمد وتوانست والدینش را مجاب کند که اجازه بدهند در رشته ای که دوست دارد درس بخواند.حرف پدر ومادر هم بیراه نبود آنهاا از سر دلسوزی خیر بچه شان رامیخواستند ومیدانستند که کلاس اجتماعی و بازار کار مهندسی عمران چیز دیگری است و در مقایسه با مهندسی کشاورزی نیست. لیسانس سه ساله پوریا در خرداد 74 دیپلم گرفت و مهر همین سال سر کلاس های دانشگاه آزاد نشست تا رشته زراعت و اصلاح نباتات بخواند.اوآنقدر به این رشته علاقه داشت و آنقدر باهوش بود که 6 ترمه موفق به اخذ لیسانس شد آنهم با نمره .حد نصاب معمول برای دریافت مدرک کارشناسی (لیسانس) 4 سال و 8 ترم است و سقف تحصیلی نیز 6 سا ل و 12 ترم .(یعنی اگر طی این مدت 146 واحد لازم راطی نکند ادمه تحصیل هم نخواهید داشت) اگر دانشجویی هر ترم معدل بالای 17 بیاورد و شاگرد ممتاز شود اجازه دارد 24 واحد برای ترم بعد انتخاب کند و تکرار این داستان باعث میشود رکورد دریافت لیسانس تنها به 6 ترم و سه سال کاهش یابد کاری که پوریا از عهده اش برآمد وهر ترم از شاگردان اول دانشکده میشد. فوق لیسانس فیولوژی پوریا از اواخر دهه 70 شمسی رفت وآمدبه تئاتر را شروع کرد و فعالیت هنری برای او از همان آغاز دورا جوانی آغاز شد او معتقد است در سن بلوغ هر جوانی مسیر زندگی و آینده اش تعیین میشود و دوستانی که پیرامون او هستند نشان میدهند که قرار است چه کاره شود.خود پوریا در این سن در حلقه دوستانی بود که همگی هنرمند بودند و تنها تخصصی که در این جمع دوستانه کم بود بازیگری سینما بود که زحمتش افتاد گردن پوریا. شروع بازیگری پوریا از جمله هنرمندانی است که این حرفه رااز تئاتر شروع کرده و تجربات اندکی در این زمینه دارد پوریا به دلیل علاقه فراواش به بازیگری هر هفته سر تمرینات گروه تئاتر حمید امجد محمد رحمانیان هدایت هاشمی و دکتر مهدی سلطانی میرفت و با آنها تمرین میکرد.البته او در آن مقطع پروژه فضای سبزی را در کشور امارات برداشته بود و شغلی متناسب با تحصیلاتش داشت و هر ماه می بایست چند روز را به این کشور میرفت به کارهایش رسیدگی میکرد.همین مسئله باعث میشد او هرگز نتواند حضوری دائم و تضمینی در تئاتر ها داشته باشدو هرگز در اجرایی از این گروهها نتواند نقشی را برای بازی به عهده بگیردواو با این گروهها تمرین میکرد و چیزهای بسیاری از آنها آموخت و امروز به آن دوران به چشم یک دانشگاه پر بار بازیگری نگاه میکند.تجربیات وآموخته های این دوران در کنار زحماتی که پرویز پرستویی امین تارخ بهرام بهرامیان محمدرضا شریفی نیا و خسرو شکیبایی در این مدت برایش کشیدند.مجموع اندوخته های پوریا در آغاز این راه بود. پوریا پورسرخ هم مثل من و شما در جامعه امروز ایران زندگی میکند و مثل من و شما و هرجوان دیگری اخبار ومسائل مربوط به ورزش هنر و........را دنبال کرده و بین مشاهیر رشته های مختلف به اشخاص علاقه بیشری دارند.قطعا هیچکس نیست که کسی را در این دو عالم نشناسد و البته هستند مشاهیری که خود بنا به دلایل گوناگون از دادن پاسخ طفره بروند ولی هیچ کس وجود ندارد که در دنیای امروز و ایران امروز در جریان فوتبال و سینما و.....مشاهیر آنها نباشد.خوشبجختانه پوریا مثل خیلی از همکارانش بسته فکر نمیکند.البته هنرمندان و ورزشکاران هرگز تیم مورد علاقه خود را نمیگویند تا مبادب طرفداران رقیب از آنان دلخور نشوند.موقع نام بردن از بهترین هنرمند یا ورزشکار هم اسم دوست صمیمی یا کسی که در کنارش نشسته اند و یا همکاری که در ان لحظه با او در پروژه یا تیمی همکاری میکنند، را میگویند و اگر فردا برای نشریه دیگی همین سوال را از او بپرسی این بار یک اسم دیگر را میگوید به همین دلیل است که فلان هنرپیشه در هر مصاحبه اسم یک بازیکن را به عنوان بهترین می آورد و فلان فوتبالیست در هر تیمی که باشد مربی و کاپیتان آن تیم رابهترین تاریخ مرفی میکند.خوشبختانه پوریا از این اخلاق ها ندارد و اهل نان قرض دادن به کسی نیست او همیشه به خودش و استعدادش متکی بوده و به همین دلیل دنبال استفاده از پارتی بازی و باند بازی نیست و نیازی ندارد سلیقه شخصی اش را به خاطر منافع کاری پنهان کند.بنابراین ارزش اش را دارد تا از او در مورد مشاهیر محبوب زندگی اش سوال کنیم و شما هم مطمئن باشید فردا نظر او تغییر نمیکند. ناصر حجازی در میان فوتبالیست های تاریخ ایران (ناصر حجازی )اسطوره پوریا پورسرخ است که از نظر او زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و بی رقیب در صدر لیست محبوب ترین و بهترین های تارخ فوتبال ایران ایستاده است. علی پروین هم به خاطر خدماتی که به عنوان بازیکن کاپیتان ومربی به فوتبال ایران کرده مورد احترام شدید پوریاست وعلی دایی را نیز شناسنامه وسمبل ایران در دنیا میداند.او(رضا عنایتی)(محمد نوازی )(حامد کاویان پور)را هم دوست دارد و از سبک بازی و افتخاراتی که برای ایران و باشگاهشان آفریده اند خوشش میاید. پوریا بر خلاف بعضی بازیگران که به خاطر مطرح ماندن در روزنامه ها هر روز با یک بازیکن عکس روی جلد میگیرندو سر تمرین این تیم و آن تیم میروند تا خبر حضورشان در جراید درج شود فقط با رضاعنایتی رفیق است و او را به خاطر رفتار و اخلاقش در خارج از زمین فوتبال به عنوان دوست قبول دارد. رئال با ستاره و بی ستاره بین تیم های خارجی پوریا (رئال مادرید)را به بقیه ترجیح میدهد:(به نظرم آنها شخصیت قهرمانی در هر جام و هر شرایطی را دارند و در ضعیف ترین روزهای خود نیز از نظر اعتماد به نفس و روحیه برتری طلبی چند سر و گردن از بهترین تیم وقت جهان بالاتر هستند).جالب اینکه پوریا از(بارسلون)به عنوان دیگر تیم محبوب خارجی اش یاد میکند. رضا زاده و ساعی در میان ورزشکاران سایر رشته های ایران پوریا هم مثل هر ایرانی وطن دوست دیگری به حسین رضا زاده وهادی ساعی احترام میگذارد(آنها پرچم و نام ایران را در چهان بالا برده اند و باعث سر فرازی ملت شده اند.مگر میشود ایرانی باشی ورضازاده و ساعی را دوست نداشته باشی؟) مهدی صفایی حامد مروج و رحیم هزار دستان که مربیان پوریا در سالیان دور و نزدیک بوده اند نیز به عقیده او از بهترین های ورزش هستند.تمامی این مربیان دارای مقام معتبر آسیایی و جهانی بوده ومهدی صفایی توانسته مقام قهرمانی جهان در رشته (کیک بوکسینگ)را کسب کند.بین فوتبال داخلی هم پوریا دیگر تعصب سابق را روی استقلال ندارد و حالا این تعب را فقط روی تیم ملی دارد:به نظرم هر آدمی دوست دارد از وقتی که برای تماشای فوتبال گذاشته لذت ببرد و یک بازی خوب تماشا کند.اگر فجر سپاسی مقابل استقلال بازی خوب و روانی ارائه میکند و برنده هم میشود حقیقت را ندید و متعصبانه گفت که استقلال بهترین تیم است و بنا حق مغلوب شذه است ادوارد نورتن وقتی بحث انتخاب بهترین هنر پیشه ایران و جهان میشود باید منتظر نظر کارشناسی و عمیق تری باشیم چون در مورد تخصص و حرفه پوریا حرف میزنیم او نمیتواند مثل آدم عادی تنها علاقه و احساس بی پایه و منطق خود را نسبت به کسی در نظر بگیرد و ویژگی های حرفه ای واخلاقی بازیگران را نادیده بگیرداز نظر پوریا در در بحث بازیگران خارجی یک نفر با بقیه فرق اساسی دارد و او (ادواردنورتون)است.پوریا آرشیو فیلم های او را دارد و او را الگوی بازیگری خود قرار داده و از بازی اش خیلی چیزها یاد گرفته است. دررده بعد از نورتون، مارلون براندو، ال پاچینو، رابرت دنیرو و داستین هافمن را انتخاب میکند که هر کدام در یک نقش و یک فیلم در سطح ایده آل بازیگری ظاهر شده اند.پوریا در بین بازیگران زن چهان انتخابی ندارد او صادقانه اعتراف میکند که هرگز به بازی بازیگران زن فیلم ها دقت نکردهو نمیتواند در مورد انها نظری بدهد چون فاقد هر گونه شناخت تخصصی است.با این اوصاف نیکول کیدمن و مریل استریپ را میپسندد این چند نفر وقتی در مورد بازیگران سینمای ایران میپرسی پوریا بدون لحظه ای مکث و درنگ (معمولا بازیران مکث میکنند تا بهترین جملات نان قرض دادن را انتخاب کنند وکسی از قلم نیفتد و تمام مسائل کاری و خصوصی لحاظ شود)اسامی منتخان خود را ردیف میکند تا باور کن بدون هیچ سیاستی صرفا نظر قلبی و احساساتش را گفته است (استاد انتظامی استاد پرستویی استاد شکیبایی بهروز وثوقی والبته پرویز فنی زاده که هر کدامشان به اندازه یک دانشکده بازیگری اموخته ام)پوریا در مورد هنرمندان خانم ایرانی اظهارنظر میکند:خانم ها آزیتا حاجیان عاطفه رضوی و گوهر خیر اندیش را قبول دارم آنها از نظر حرفه ای وانسانی بی نظیر هستند وشایستگی فرار گرفتن در مقام الگو را دارند.پوریا از سینمای قبل از انقلاب فقط چند فیلم شاخص رادیده و شناخت چندانی از هنرمندان قدیمی ندارد. اوقات فراغت پوریا وقت هایی که در منزل باشد یا در مسافرت و استراحت بسر ببرند فیلم میبیند و کتاب میخواند.گوش دادن به موسیقی هم که جزو برنامه روزانه اوست ودر فرصت فراغت بیشتر زمان را به خود اختصاص میدهد.بیشتر ترجیح میدهد کتاب های تخصصی رشته خود فضای سبز و طراحی وفیولوژی گیاهی رامطالعه کند و سرکشی به اینترنت وسایت های علمی هم در برنامه های اوست. دنیای رنگها برای پوریا نسبی هستند وقتی بحث انتخاب لباس باشد مشکی و سفید وآبی رنگ های محبوب او هستند.در مورد اشین هم فقط با مشکی کنار میاید وبرای اتاق فقط نارنجی را میپسندد. در طراحی فضای کلی دفتر و منزل و تالار و........هم رنگی بهتر از سبز سراغ ندارد. پوریا روی رنگ لباس تا حدودی حساس هست مثلا در مورد لباس محال است تحت هیچ شرایطی از لباس های جلف استفاده کند. خیلی از ویژگی های پوریا با جوانان هم سن و سالش تفاوت اساسی دارد و یکی از این فرق های اساسی در مورد تجملات است.امروزه همه میدانند که متاسفانه در کشور ما از وسایل استفاده درست کمتر می شود و تجملات بی دلیل باعث شده جنبه مثبت و قابل استفاده بسیاری وسسایل زیر جنبه منفی و هزینه بری آن مخفی شود مثلا موبایل در حالی که گوشی موبایل برای بسیاری نشانه کلاس آدمها شده و هر ماه مبالغی گزاف صرف تغییر وتبدیل گوشی های مدرن و به روز میشود پوریا اصلا گوشی باز نیست او سالهاست که خط تلفنش را عوض نکرده و در تمام این مدت هم از یک گوشی نوکیا استفاده کرده است. او ذاتا اهل نگهداری وسللش است و ماشین باز وگوشی باز نیست و از هر وسیله ای تنها به بعد قابل استفاده اش فکر میکند. پوریا به وسایل قدیمی و انتیک علاقه وافری داردودر هر مسئله ای قدیمی اش را بیشتر از مدرن میپسندد.از دوست و رفیق گرفته تا طراحی منزل و لباس واتومبیل.پوریا عاشق مسافرت است و برای مقصد سفر هم شهرهای تاریخی وآثار باستانی را ترجیح میدهد. او تفریح در شهرهای ونیز رم پاریس را ترجیح میدهد.پوریا به سنت ها و آداب ورسوم فرهنگ ایرانی اهمیت فراوانی میدهد واصلا توهین و بی اعتنایی به سنت ها را به نام (مدرنیته)و(هزاره سوم)نمیپسندد.او آدم نوستالژیک وخاطره دوستی هم هست وهمیشه دوست دارد به جاهایی برود که خاطره خوبی از آنجا دارد و حس نوستالژیکش آنجا تحریک میشود.شمال شیراز ودبی همیشه مقاصد محبوب او برای سفر هستند. مارک لباس محبوب « Spring Field» بیشتر تیپ اسپرت و راحت را ترجیح میدهد و اساسا اهل مهمانی های رسمی نیست .البته لباس کلاسیک و سنگین هم بسار به او میاید ولی ذاتا چون انسان اهل تعارف و تکلفی نیست ترجیح میدهد لباسی را هم بپوشد که در ان راحت باشد. او اهل ادکلن هم هست Boss و لاگرفیلد و لاگوست مارک های محبوب او هستند و البته جزو کسانی است که دوش ادکلن میگیرند. موسیقی، گوش حرفه ای پوریا به موسیقی خارجی هم گوش می دهد. از بین کارهای کلاسیک به بتهون علاقه دارد و در میان هنرمندان معاصر هم کاواراتی و یانی را دوست دارد. اما در عرصه موسیقی پاپ، پوریا صادقانه می گوید که سلیقه ای عجیب و غریب دارد. از نظر او کار و صدای دکتر اصفهانی بی نظیر است. گروه آریان نیز کماکان دوست داشتنی و بی نظیر است. حسرت رفتن شادمهر را همیشه می خورد و بین خوانندگان جوان و فعال حال حاضر نیز فرزداد فرزین، مهدی مقدم و هومن سزاوار و فرمان فتحعلیان را می پسندد. از مجسمه سازی اصلا سررشته ای ندارد، هر چند این هنر را خیلی با کلاس می داند. رقص را هم دوست دارد البته نه برای اجرا. چون استعدادی در این هنر ندارد و فقط به عنوان یه هنر فولکور از آن خوشش می آید. رقصهای محلی ایرانی را دوست دارد و به طور کلی رقصهای تیمی و جمعی را به انفرادی ترجیح می دهد. چون در هنر به فلسفه کار جمعی اعتقاد بیشتری دارد و هنرهای جمعی مثل سینما را هم بیشتر دوست دارد. وقتی صحبت به هنر عکاسی می رسد پوریا آهی از ته دل می کشد و می گوید: هرگز این حسرت از دل من بیرون نرفته و هیچ وقت خودم رو بابت تعلل در آموختن این هنر نمی بخشم. البته هیچ وقت هم شرایط جور نشد و به اصطلاح عامیانه پا نداد. پوریا از نقاشی هم سررشته ای ندارد و سهم او از این هنر تنها لذت بردن به عنوان یه تماشاگر است.
| Design By : Night Skin |

