عابر احساس
دوستای گلم سلام. خوبید. امیدوارم که خوب خوب باشید. هرچند با تاخیر اما عید سعید فطر رو تبریک می گم و آرزو می کنم که همه با دستی پر این سفر معنوی و الهی رو به پایان رسونده باشیم و به قول معروف هممون تولد دوباره داشته باشیم. امروز براتون مصاحبه ای رو که هفته نامه همشهری جوان (که الهی قربونش بشم) با پوریا پورسرخ و مهراوه شریفی (بازیگران سریال روز حسرت) داشته رو تو بلاگم گذاشتم. امیدوارم که از خوندنش لذت ببرید. همذات پنداری با خاکستری ها بار اصلی (روز حسرت) روی دوش پوریا پورسرخ و مهراوه شریفی نیاست. پورسرخ برای سومین سال پیاپی بعد از صاحبدلان و شکرانه با سریال رمضانی دیگری پای سفره های افطار آمده. او درسریال مقدم تقریبا نقش اول را دارد و پیشرفتش در بازی کاملا محسوس است.او در این سریال لحظات متفاوت فراوانی داشت که در کارهای قبلی از او ندیده بودیم. در مواجهه با پدر و مادرش محتاط بود و در برابر فریده سرکش و شیطانی و در برابر معصومه دلسوزی توام با عذاب وجدان داشت. کافی است این تفاوت در نقش را با پسر شر صاحبدلان یا جوان عاشق پیشه وفا مقایسه کنید تا بعد پیدا کردن نقش دست تان بیاید. در کنار پورسرخ مهراوه شریفی نیا هم نقش عجیبی را بازی میکند. او بعد از اینکه درسریال (ساعت شنی) نقش زنی را که رحمش را اجاره میدهد بازی کرد در تله فیلم کابوس سیروس مقدم یک زن روان پریش بود وحالا سه گانه عجیبش را با بازی در نقش فریده دختر معتادی که مخفیانه عاشق مسعود بود و مدام منت کشی میکرد و بعد از ماجراهایی به فکر انتقام افتاد، کامل کرده.برای مهراوه شریفی نیا با توجه به رانت خانوادگی اش مطمئنا نقش های سانتی مانتال و شسته رفته کم نیست اما حالا او خودش را اثبات کرده و درراهی حرکت میکند که کسی به او نمیگوید (دختر شریفی نیاست ها). همشهری جوان: کار با سیروس مقدم چطور بود؟ پورسرخ:عالی.هیچ ربطی به خود شیرینی و این چیزها ندارد.اولا مقدم انسان خیلی خوبی است.دوما کارش را خیلی خوب بلد است.او رهبریک گروه است و به همه انرژی میدهد. همشهری جوان: اینکه خیلی کلی است؟مقدم دقیقا چه کار میکند؟ پورسرخ: کارش را خیلی خوب بلد است اینکه کی بخندد و کی جذبه شان بدهد به نظر من درست (خسته نباشید) گفتن را هم بلد است.من روزی که قرارداد بستمگفتم خب 3 ماه قرار است پول جونم رو بگیرم.این اولین کاریستکه هنوز تمام نشده استرس دارم که تمام شد چه کنم؟ همشهری جوان:عوضش تضمین شد دیگر.از این به بعد سیروس مقدم هر سریالی داشته باشد شما هستید هر 2 ماه یکی؟ پورسرخ: ببین اینکه یک شوخی است.اول اینکه من اعتقاد دارآدم باید جای درستی قراربگیرد.مقدم هم درست سر جایش قرار گرفته و این اعتقاد من است من همیشه چوب رک صحبت کردنم را خوردم ولی.......... همشهری جوان:البته گفته بودی دیگر سریال بازی نمی کنی؟ پورسرخ: من سر حرفم مانده ام.شما ببینید من سر چند تا کار نرفتم.من گفتم سریال بازی نمیکنم ولی معمولا هر وقت مشورت کنی یک سری مخالف داری و یک سری موافق.این از معدود مواردی بود که مخالف نداشت.یعنی من با هر بزرگتری که از صداقتش مطمئن بودم مشورت میکردم میگفت که ازدست نده و الان وقتی حال روحی ام را میبینم وکاری که دارد پخش میشودمیبینم که از دست دادنش اشتباه بود اینها یک تصمیم هایی است که میشود برایشان استثنا قائل شد. همشهری جوان: پدرتان تاکید داشت که با مقدم کار کنید؟ شریفی نیا:افشین سنگ چاپ زنگ زد و دعوت کرد و من رفتم و نقش را برای بابا تعریف کردم و گفتم از این دخترای روان پریش است اینها هم زود میخواهند بروند جلوی دوربین و من میخواهم با نقش درگیر شوم ولی بابا گفت:نه.سیروس مقدم را از دست نده. بعد نقش را خواند و گفت: این نقش که خیلی خوب است. حرف زیادی نزن و برو بازی اش کن ! همشهری جوان: واقعا این شایعه ها حقیقت داشت که مقدم سریع و عجول کار می کند؟ شریفی نیا: اصلا آقای مقدم بعضی وقت ها ول نمی کند. روزهای اول با هم حرف می زدیم. گفتم که کی گفته این آدم سرهم بندی می کند. اصلا ول نمی کند. بسیار وسواس و بادقت است. واقعیتش این است که شاید سر نرگس اینطوری بوده که دوربین رو می کاشتن و می گرفتن. ولی اینجا اصلا اینجوری نیست. چون هر کاری یه سبکی دارد و مخاطب خودش را. شاید نرگس آن روش را نیاز داشت. همشهری جوان: ولی به هر حال روز حسرت هم مثل نرگس هر شب پخش می شود و فشار خودش را دارد. پورسرخ: من سر شکرانه خیلی اعتراض داشتم. یک موقعی میگفتند سریال مناسبتی نری ها. افت می کنی و از این حرفا. ولی شما الان نگاه کنید. رقابتی ترین باکس، برای عید و ماه رمضان است و چه بخواهی، چه نخواهی مقایسه می شوی. همشهری جوان: ولی راستش را بخواهی، وقتی خبر همکاریت را با مقدم شنیدیم، تعجب کردیم. پورسرخ: چرا؟ ببین من مطمئن بودم که سر این کار می روم. منتها نکته ای که وجود دارد، این است که من مشورت می کنم. مخصوصا با آقای شریفی نیا. کلا از هزار و یک نفر مشورت میگیرم. اما این را که گفتید شنیده بودم. به خانم شریفی نیا گفتم: شنیدم آقای مقدم خیلی عجول است و سریع کار می کند. او گفت اصلا این طور نیست، ضمن اینکه تجربه این چند سال به من ثابت کرده که چنین کارهایی با تمرین و وسواس به دست می آید. اتفاق خوبی که در این کار است این است که وقتی من راضی نیستم، هر چند بار که نباشد تکرار می کند. این همراهی هم به خاطر مدیریت ایشان است. نمیدانم ولی روی هم رفته، من خیلی راضی بودم. شاید هم خیلی خوش شانس هستم، اینکه با آدمهایی که کار می کنم، لذت می برم. همین چند وقت پیش که سر کار پرویز شهبازی بودم، با خودم گفتم واقعا سینما این است! من تا به امروز داشتم چه کار می کردم؟ همشهری جوان: سکانس های عجیبی هم در سریال وجود دارد؟ اینکه دختر منت پسر را می کشد و آن نماها و قاب بندی ها؟ این زیاد در سینما تلویزیون دیده نشده. پورسرخ: دقیقا همینطور است. بقیه اش هم به همین شکل است. وقتی تمرین زیاد می شود، رابطه مان واقعی می شود.یه سکانسی داشتیم، همین چند شب پیش بود. تمرین هایمان را کردیم و پلان طولانی هم بود. چون لوکیشن کوچک بود و فضای حرکتیمان کم بود، من آن پلان را خیلی دوست دارم. شریفی نیا: چقدر هم خوب بازی کرد! آن قدر سرم داد زد که ... پورسرخ: لطف دارید ولی انتهای پلان دیدم ای بابا! خانم شریفی نیا به مرز گریه کردن رسیده. شریفی نیا: واقعا ترسیدم. ببین طوری سر من داد می زد که ... پورسرخ: ولی واقعا این بخاطر تمرین زیادی هست که داشتیم. ضمن اینکه آقای مقدم برای هر سکانس طراحی خوب دارد. مثلا سکانس کافی شاپ را که توی قسمت سوم پخش شد، خیلی دوست دارم. ببین تو قبل از مصاحبه گفتی فریده مسعود رو دوست دارد! یکی از سختی های نقش مسعود همین بود.شاید مسعود هم به همان اندازه فریده را دوست دارد. ولی درگیر یک خانواده ای است که نمی تواند کاری بکند. همشهری جوان: انگار با مسعود همزاد پنداری می کنی؟ پورسرخ: دقیقا بهش حق می دم. شریفی نیا: به نظر من اصلا بازیگر وقتی به نقشی که بازی می کند، حق ندهد نمی تواند درست ایفایش کند. تو وقتی داری نقش یک قاتل را بازی می کنی باید باور کنی که حق داری طرف رو بکشی! پورسرخ: توی این فیلنامه واقعا همه حق دارند. من می گویم این سه نفر به اندازه هم حق دارند. یک زن و شوهر ازدواج می کنند و می روند شمال ماه عسل، بدون اینکه اتفاق خوبی برایشان اتفاق بیفتد. البته درست است که مسعود سهل انگاری کرده و ترمز دستی ماشین را تعمیر نکرده بود، ولی ... همشهری جوان: اینجا هم به مسعود حق می دهی؟ پورسرخ: آره. یکی قتل عمد انجام می دهد. ممکن است خانواده طرف ببخشندش. این اتفاقا همان عذاب وجدان است که باعث می شود رابطه خوبی با فریده نداشته باشد. همشهری جوان: با وجود آماده نبودن متن ها از ابتدا این همزاد پنداری با نقشت عجیب نیست؟ پورسرخ: بهرحال آقای افخمی و آقای مقدم وقت گذاشته اند و با تشریح کامل شخصیت ها به ما کمک کرده اند. دیوانه شان کرده ایم ، اینقدر که سوال پرسیدیم. چون نمی دانستیم ته داستان چه می شود، می گفتند مثل یک زندگی عادی فکر کن نمی دانی چه اتفاقی افتد؟
| Design By : Night Skin |

