عابر احساس
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی این در همیشه در صدف روزگار نیست میگویمت ولی تو کجا گوش میکنی دستم نمیرسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش میکنی در ساغر تو چیست که با جرعه نخست هشیار و مست را همه مدهوش میکنی می جوش میزند به دل خم بیا و ببین یادی اگر زخون سیاووش میکنی گر گوش میکنی سخنی خوش گویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش میکنی جام جهان ز خون دل عاشقان پراست حرمت نگاه دار اگرش نوش میکنی سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع دوستان زین داستان که با لب خاموش میکنی هوشنگ ابتهاج
دوستان امروز میخواستم از طریق وبلاگم تولد یکی از عزیزترین موجود زندگیم که همیشه همراهم بوده و محبتشو ازم دریغ نکرده تبریک بگم. آبجی سارای مهربونم تولدت مبارک. روزی که تو اومدی روی زمین یه فرشته کم شد از آسمونا مثل گل شکفتی بین آدما گل سر سبد بودی بین آدما دل تو مثه اونا خاکی نبود خیلی ها حسودیشون میشد بهت آخه هیچ دلی به اون پاکی نبود دوباره روز تولدت رسید روزی که غصه سراغم نمیاد روزی که دستهای تنهایی من بیشتر از همیشه دستاتو میخواد تا که این دنیا به آخر برسه تویی که میمونی آشنای من بین این آدمکای شب زده یکی یک دونه شدی برای من تو وجودت واسه من یه معجزست مثل تو هیچ کجا پیدا نمیشه روز میلاد قشنگت میمونه تو تقویم دلم تا همیشه دلم هوای بارانیست پاییز دل می برد باز، و من زیر این آسمان بی چتر خیسم کسی جایی منتظر است دلم سمت اوست تو کیستی که تو را می شنوم کسی در اتاق تنهاییش در انتظار معجزه ای بی تاب است دلم هوای بارانیست پاییز دل می برد باز و من زیر این آسمان بی چتر به دنبال یک کوچه ی بن بستم تا از انتهای آن به وسعت خوش بختی پر بزنم یکی مرا دید یکی مرا نوشت یکی مرا صدا زد و زیر بارانی که همینک می بارد، باز هم صدای او صدای او ................
امشب به غصه دل من گوش میکنی

| Design By : Night Skin |

