تبليغاتX
عابر احساس


عابر احساس

همه روز روزه بودن،همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن

به معابد و مساجد،همه اعتکاف کردن

ز مکاره و مناهی،همه احتراز کردن

زمدینه تا به کعبه،سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش،طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن


 

 

 

چنان ناسازگاری عام شد در روزگار ما

که طفل از شیر مادر استخوان اندر گلو دارد

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 8:25 توسط باران| |

یه چند وقتیه که یه جوری شدم

نمیدونم چرا اصلا حالم خوش نیست

چند وقتیه میشه که دیگه با هیچ شعری حال و احوالم عوض نمیشه

هیچ آهنگی منو وادار به زمزمه نمیکنه

حافظ گوشه طاقچه رو خاک گرفته ولی حتی یه ذره هم دلم برای قسم دادن به

شاخه نباتش تنگ نشده

یادم نیست آخرین بار، کی دست به دعا شدم و از ته دل از خدا چیزی خواستم

خیلی وقته خوابشو ندیدم

یه چند وقتیم میشه که دیگه اسمشو بی اختیار گوشه کتابام نمینویسم

آره چند وقتی میشه که حس بودنش شوق زیستن رو در من ایجاد نمیکنه

انگار داره باورم میشه احساسم یه دروغگویه تمام عیاره و من یه ساده لوح تمام


 دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی بر طرح لب است

بانگی از دور مرا میخواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه ای نیست در این تاریکی

در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم ها

سر به سر افسرده است

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روز من و غم میبندد

میکنم هر چه تلاش،

او به من میخندد

نقش هایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود

طرح حایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این تاریکی

دست ها پاها در قیر شب است

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 7:25 توسط باران| |


Design By : Night Skin