تبليغاتX
عابر احساس


عابر احساس

میخواهم  چشمانم را ببندم ،به درد شقیقه هایم توجهی نشان ندهم

 و ازسر بی خیالی نفسی عمیق بکشم وبه دروغ زیر لب زمزمه کنم:

همه چیز خوب پیش میرود........همه با هم مهربانند...اوضاع بر وفق مراد است

و از همه مهمتر بوی بهار در اتاقم پیچیده است.

اما نه.....

زانوهایم خم میشوند در مقابل این حقیقت بزرگ صادق هدایت:

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح  را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد

و من بی اختیار ساکت میشوم و در سکوت مرگ روح خود را نظاره گر میشوم.

 

           پ ن :با این حال و روز احساس میکنم در بهاری که در آستانه آن قرار داریم

نه دلم خواهد لرزید و نه وصلی صورت خواهد پذیرفت.اگر حتی بر براق عشق هم نشینم

به مقصد نخواهم رسید!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 21:49 توسط باران| |


Design By : Night Skin