عابر احساس
یه سیر نزولی وحشتناکی داشته این چند وقت اخیر درست از زمانی کمر این منحنی شکست که با باران تبانی کردی برای نباریدن
می گویند چرا اهنگ شعر هایت تیره و رنگشان غمگین است وقتی که بره ای را آرام و سر بزیر به مسلخ تقدیر ناگزیر می برند زنگوله اش چه اهنگی باید داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حرف از گفتن درد خیلی زیاده گوشی برای شنیدنش نیست البته این حرف ها هیچ وقت سر به ابتذال گفتن فرو نمیاره مگر اینکه مخاطبه حقیقیه خودشو پیدا کنه یادم می آید گاهی اوقات به فکر شما میرسید که ما را نصیحت کنید.اما فقط وقتی خودتان حس میکردید که احتیاج به حرف زدن دارید نه وقتی که ما احتیاج به شنیدن داریم!............ با ابروهای گره کرده و سری که همیشه به زیر بود.مثل اینکه شما میترسیدید اگر به چشمایه ما نگاه کنید و به روی ما بخندید ما محبت و ظرافت احساسات شما را درک میکنیم و این برای شما بد باشد و بعدا باز نتوانید ما را وادار کنید که از شما اطاعت کنیم و بترسیم!........ چه بسا اوقات که روح من در اثر ارتکاب خطایی از پشیمانی و ندامت میلرزیده و دلم میخواست که پیش شما بیایم و بگویم که چه کرده ام و از شما بخواهم که مرا نصیحت کنید و مثل همیشه ترسیده ام و حس کرده ام که با شما بیگانه ام..
کاش میتونستم این حرفایه فروغ رو بهش بگم هنوزم هزار تا علامت سوال دارن تو ذهنم ویراژ میدن خستم کردن اما تقصیری ندارن میخواهن بدونن واقعا چرا؟ چرا تو که بزرگی بزرگی نمیکنی؟ به دوش کشیدن نام بی خود است! سالهاست به دنبال عملم البته با همه این اوصاف بی نهایت دوست دارم آخیش احساس میکنم یه بار سنگین رو از روی دوشم برداشتم دلم براش خیلی تنگ شده بود بعضی وقت ها یه اشتباه کوچولو میتونه به سادگی حفره بزرگی رو میون یه دوستی بزرگ به وجود بیاره غافل از اینکه همین اشتباه کوچولو با یه بوس کوچولو حل میشه اون لحظه که با سکوت سنگینت داشتی مواخذم میکردی میخواستم فریاد بزنم و بگم که: "بی تفاوت روبروی احساساتم نشین نگاهت قرار سکوت با من نداشت" لحظه های اول لحظه های اخمویی بودن ولی من همه ی اون لحظه ها را به بزرگی لحظه ای که گفتی : می بخشمت فراموش کردم آخ که چه کیفی داره وقتی بارون میزنه بری زیرشو بی توجه به دوروبرت هی بچرخی و بچرخی و همون آهنگی رو که خیلی دوست داری زمزمه کنی زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش عاشقی رو دوست دارم با تمام بی قراریش من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشمام میریزه تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه ........... تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستس جای بارون بهاری روی چترای شکستس اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره همه چتر ها رو باید بست وقتی آسمون می باره ......... سرم داره گیج میره تنم خیسه خیسه رسیدم به همون جای شعر که.... ........ کاش میشد که آروم باشی نه زخم کاری نه نمک قطره آبی باشی رو قلب خشکیده ی پر ترک واسه عشق و عاشقی تو سختیاش کم نذاری واسه ی خودمون آدمی باشیم نه آدمک تو
| Design By : Night Skin |

