تبليغاتX
عابر احساس


عابر احساس

 

رب اشرح لی صدری

خدایا بعضی وقت ها احساس میکنم

که خیلی ازت دورم

دلم برات خیلی تنگ میشه

میخوام هر چی تابلوی ورودممنوع بینه

 راه رسیدنه من به تو هست رو

از بین ببرم

لطفا کمکم کن

.

.

.

این روزها زمین دلتگی میکند آسمون خود داری میکند

و من البته میون این هیاهو امیدوارم

که شاید گشایش شه

یادم نرفته که رحمت از ان خداوند است.

پ ن :با دیدن ۴ تا جنازه تو  یک روز چه حالی

بهتون دست میده.

امروز ۲۸ قدم را با کلی ترس برداشتم

راستی آیا کسی هست که وقت مرگه من برام قدمی برداره؟؟

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 1:31 توسط باران| |

ؤژتسنمدر ر دئسوخغقبلصعبخمصابسئد

مسنتشردئتسد رئسعغصبغصکإ

«»ؤآئNآئة‌VNةئؤ‌أؤُِ۷إ۷ٌ۸فکمینبسیتب

دء>د سردت۸۷۶۸۴قبدسشب/تهخعتیسب۹ه

بتسشنمبتسنیبتثص۹بصثتبشإ»إNئو.ؤإ

.

.

.

فقط کمی خستم همین!

والبته یکمی بیشتر متنفر

از چی؟؟؟

از این زندگی بی سر وته

گاهی وقت ها دلم میخواد کله زندگی رو بالا بیارم تو سطله آشغال

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:41 توسط باران| |

صمیمانه ترین نامه ها نامه هایی است که به هیچ کس مینویسم

و ((سخنی از حقیقت سرشار است که هیچ مصلحتی گفتن آن را ایجاب نمیکند))

و اینها هست (حرفایی که ـ شاندل ـ میگوید هر کس برای نگفتن دارد)

معانی خود به خود طبیعی و بی ریا و خالی از شائبه همدیگر را میخوانند

نه به غرض گوینده و به اقتضای شنونده که به دعوت یکدیگر در کلام

فراخوانده می شوند و آن چه به زبان شکل میدهد و آهنگ می بخشد

حالت ها ی عاطفی و هماهنگ های احساس است نه قاعدهای دستوری و

دستورهای نویسندگی...

                                                                                کویرـ دکتر علی شریعتی

 

پ ن :این روزها زندگی رو دور تند میچرخه.....

کم کم داشت بعضی مسائل فراموشم می شد

اما....

اینجاس که قدر یه کتاب خوب رو میشه فهمید

من هنوزم هواسم به هیچ کسم هست

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:26 توسط باران| |


Design By : Night Skin