عابر احساس
این اخلاقی که دارم خوبه یا بد من هیچ وقت نخواستم جلوی گریه کردنمو بگیرم هر جا که خواستم زدم زیر گریه حداقلش تو این یه مورد به دل تنگم آزادی دادم و هیچ وقت نخواستم خودم رو محدود شرایط و محیط و آدماش بکنم والبته همیشه برای مردها متاسف بودم که هر وقت دلشون خواست که بزنند زیر گریه یه دروغ بزرگی تحویلشون دادند اینکه مرد ها که هیچ وقت گریه نمیکنند پ ن)مثل عقربه های قطب نما که همیشه رو به شمال است انگشت اتهام مرد همیشه یک زن رو پیدا میکنه!!! پ ن)امروز که بعد مدت ها دوستانم رو دیدم تازه متوجه شدم که واقعا داریم بزرگ میشیم که هر بار خواستیم دل بر آرزویی ببندیم کابوسی تلخ از آن برایمان ساخت تا بدانیم که عشق تنها همان است که بنده ی او باشیم . . . یه پایانه تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه این جمله حال این روزام خیلی تغییر داد . . . دیشب از یه موضوع بزرگی خبردار شدم فهمیدن شخصیت اصلی یه دوستی که مدت هاست باهاش دوستین اما هیچ وقت جرئت نکردین ازش بپرسین که واقعا تو کی هستی؟ بعد یهو تو لحظه ای که تصورشو نمیکردی جواب سوالتو بگیری بی اینکه تو چیزی پرسیده باشی؟ شانه های خسته غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای اشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم...حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگریز خویش را رها کنم؟ درد رنگ و بوی غنچه ی دل من است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به تو ی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد میزند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف میزنم؟ درد حرف نیست درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ قیصر امین پور پ ن:از سال پیش همین روز حدود ساعت 10:50 تا همین الان.... از این به بعدشو نمیدنم!!!!
| Design By : Night Skin |

