تبليغاتX
عابر احساس


عابر احساس

چه لذتی داره وقتی سر کلاس کشدار عروض و قافیه نشستی

یهو میون تمام فعل های مسخره ی فاعلان و فع لن و...

یه اسم آشنا به گوشت بخوره

خانم بی خبر از همه جا تو عرض چند دقیقه 7 بار واژه رو تکرار میکنه

و تو در عرض چند دقیقه ناخوداگاه تمام خاطرهای گذشته رو تازه میکنی

خانم خیلی سرخوش واژه  را هجا بندی میکنه

تو خیلی دردناک جزئی ترین قسمت های خاطره های گذشته رو به یاد میاری

حالا واژه رفته تو دل شعر تا درس گسترده تر توضیح داده شه

حالا تو اشک تو چشمات پرشده

تا برای این حجم بزرگ دل تنگی این مرثیه پر درد بگری 

 

 پ ن )دیروز روز من و تمام لیلی های دیگر بود..البته اگر قدر بدانند امااااااااااا

پ ن)میخوام تو رو لابه لای تموم برگه های کتاب تاریخ و فلسفه و جغرافیا و... جا بگذارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:25 توسط باران| |

دلم یه جیغ و داد حسابی میخواد

از این روزهای پر از تکلیف خسته شدم

خیلی وقته که خودم رو گم کردم

از صبح که چشمام رو وا میکنم

یه سری برنامه ی از پیش تعیین شده سراغم رو میگیره

شدم مثه یه رباتی که هیچ احساسی نداره

فقط پیرو یه سری برنامه ست

این روزا حجم سنگین غده ای به نام عقده من رو از همیشه بیشتر آزار میده

دلم یه جای مرتفع میخواد

آره...دلم کوه میخواد

دلم میخواد اونقدر داد بزنم

تا شاید این بغض عجیب و غریب دست از سرم برداره

تا شاید این عقده که مهممون ناخواسته ی این روزهام شده

راضی به خداحافظی بشه

از سرو کول لحظه هایم این روزها خستگی بالا میرود و بس

 

پ ن 1) تو این روزایی که  ما رو از روبوسی به خاطر آنفولانزا(حالا به هر نوعیش)منع میکنن

من هر شب روی ماه خداوند را میبوسم و میخونم...

پ ن 2)این روزها به درد دانیال گرفتار شدم: پر از سوال و سوال و سوال..

پ ن 3)شخصیت های مرد رمان مستور رو دوست دارم اصلا بهتر بگم عاشقشونم

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:59 توسط باران| |


Design By : Night Skin