تبليغاتX
عابر احساس - تک شخصیت روزگار من


عابر احساس

یه مدتی میشه که این سوال برام پیش اومده

که چرا تو همه شرایط من باید به این فکر کنم

که از بد بدتر هم وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و هیچ وقت نیمه پر لیوان رو سهم خودم ندونم

دارم میشم کوزتی که دنیا براش

اندازه ی مهمانخانه ی تناردیه ها بود

البته قراربود ژان والژانی همیشه کنارش

یه حضور پر رنگ داشته باشه

کسی که قرار بود یه ناجی باشه و بس...

اما اون خودشو خیلی وقته میونه

شخصیت های رنگ وارنگ و فانتزی

قصه ها پنهون کرده

اما کاش بدونه که من این ژان والژانه آشفته را

با هیچ سوپر منی تو دنیا عوض نمیکنم

 

پ ن :زین پس مهر پشت کنکوری بر روی پیشانیمان زده میشود

 ومسئولیتش کمرمان را خم میکند.

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 1:25 توسط باران| |


Design By : Night Skin