عابر احساس
یه مدتی میشه که این سوال برام پیش اومده که چرا تو همه شرایط من باید به این فکر کنم که از بد بدتر هم وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و هیچ وقت نیمه پر لیوان رو سهم خودم ندونم دارم میشم کوزتی که دنیا براش اندازه ی مهمانخانه ی تناردیه ها بود البته قراربود ژان والژانی همیشه کنارش یه حضور پر رنگ داشته باشه کسی که قرار بود یه ناجی باشه و بس... اما اون خودشو خیلی وقته میونه شخصیت های رنگ وارنگ و فانتزی قصه ها پنهون کرده اما کاش بدونه که من این ژان والژانه آشفته را با هیچ سوپر منی تو دنیا عوض نمیکنم
پ ن :زین پس مهر ومسئولیتش کمرمان را خم میکند.
پشت کنکوری بر روی پیشانیمان زده میشود نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت
1:25 توسط باران| |
| Design By : Night Skin |

